برای یادگیری هیچ وقت دیر نیست

ثبت و انعکاس تجربیات معلمان

برای یادگیری هیچ وقت دیر نیست

ثبت و انعکاس تجربیات معلمان

دل نوشته همکار (ص - م)شماره ۹

اول ایتدائی بود م که از طرف مرکز بهداشت برای زدن واکسن به کلاسمان آمدند بعد از اینکه واکسن زدند من به شدت تب کردم . طوری که احساس میکردم در کنار شعله های آتش ایستادم به خاطر دردی که داشتم شروع کردم به گریه کردن در این هنگام معلم کلاس سوم که در سالن بود وارد کلاس شد بجای دلداری دادن و بدون اینکه علت گریه را بپرسد یک سیلی محکم خوابوند تو گوشم این رفتار معلم آنقد برام بد بود که با گذشت چندین سال نمی توانم آن را فراموش کنم در عوض تصمیم گرفتم که وقتی عصبانی شدم بی جهت در مورد دیگران قضاوت نکنم .

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد